شعر نو و عاشقانه
شعر عاشقانه جدید  

زدی تو قید منو چه ساده 

گفتی مثل تو برام زیاده

منو چه آسون کردی فراموش 

فانوس عشقوکردی تو خاموش 

اما بدون من به یادت هستم

تا به قیامت دل به تو بستم

محاله عکست نباشه دستم 

دلم شکسته از همه خستم

تو بی وفایی ندیدی از من   

من با وفایی از ندیدم از تو 

دستمو دادم ندادی دستو 

نکردم هرگــــز گلایه از تو 

نفرین میکردم دنیای پستو 

 خلاصه از تو خیری ندیدم 

همیشه ناز تورو خریدم 

وفا نکردی به من تو هرگز 

زدی رو اسمم یه  خط قرمز 

 داری هزار تا خاطره از من

ندارم حتی یه نامه از تو 

بد بودی با من اما نکردم 

حتی یه بارم گلایه از تو 

چه ساده رفتی با من نموندی 

سرود عشقو با من نخوندی 

تنهام گذاشتی اول جاده 

اما بدون من صبرم زیاده 

...  تقدیم به اونی که بهارمو  در آورد ازتو تقویمش ... 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم آذر 1393ساعت 14:4  توسط admin34  | 

.... تازه ترین و احساسی ترین جملات عاشقانه ...

 ”تو آن نیستی که به یادت بیاورم ، “تو” آن همیشه ای که به یادم می مانی . . . . . بـــیـــــــا … پـایـیــز را تحویــل نگــرفــتی … زمــستــــان شـد ! . .

نه ۲۱دسامبر، پیشگوئیِ دروغین بود دنیا به آخر رسید همآن روز که تو رفتی . . . . .

 زمین از آمــــدن برف تــازه خشنود است مــــن از شلوغی بسیــــار ردپــــا بیـزار . . . . .

دوام نمیاورم سرمای زمستان امسال را باید کوچ کنم… به قشلاق آغوشت . . . . .

 آدمیان به لبخندی که بر لبی نشانند ، به احساس خوبی که بر جا می نهند و به دردی که می کاهند ، می مانند ، بی شک تو ماندگاری . . . . .

این بار که آمدی دستانت را روی قلبم بگذار تا بفهمی این دل با دیدن تو نمی تپد میلـــرزد . . . . .

من که نباشم دنیا یک “من”کم دارد تو که نباشی من یک “دنیا” کم دارم . . . . .

به چـالِ گـونـه-ات ، گـاهی می شـود سـوگنــد خـــورد ! امّــا.. بـه چشمـهـایت ، هـمیـشه . . . . .

میان آمدن و رفتن مانده ام بی تو، نه پای رفتنی است و نه حوصله ی برای ماندن . . . . .

 مهم نیست دور باشی یا که نزدیک از روبه رو بیایی یا که روی بگردانی از من ماه را از هر طرف که ببینی ماه است . . . .. .

 فاصله‌ی زمین تا آسمان را آسمان پُر می‌کند فاصله‌ی من تا تو را، تو . . . .

 داغتـــریـن آغــــوش هـــا را از تنـتــــ و شیـریـــن تـریــن بــوســـه هـــا را از لبـــانتــــ بیـــرون بکشـــم بــه تـلـــافـی تمـــامـ ِ روزهــایـــی کـــه میخــــواهمتــــ و نیسـتـــی . . . . .

خدایا..ازتجربه تنهاییت برایم بگو.. این روزهاسراپاگوشم . . . . .

نگران نباش! یلدا رفته دیگر شب‌هایِ نبودن ، کوتاه می‌شود عزیز . . . . .

 تو هم مرا دوست داری؟ آنگونه که من تو را ؟ پس چرا این شهر یک دیوانه دارد ؟ . .

 در نهایت تنها کسی که می‌خواهم دل به دلش بدهم تویی تــو کـه نمـی دانــى دیـشـب آن قــدر بــاران آمــد کـه اگــر بگـویــم یــاد تــو نبـــودم بــاران بــا مـن قهــر مـى کنــد آن قـدر از پنجـره بیـرون را نـگاه کــردم کـه اگـر بگـویـم منتظــر تــو نبــودم پنجــره بــا مـن قهـر مـى کنـد آن قــدر دلتنــگ خــوابیـــدم کـه اگــر بگـویــم خــواب تــو را نـدیـدم خـوابـت هـم مـرا تــرک مــى گـویـد . . . . .

با تمـام مـداد رنگـی هـای دنـیا بـه هـر زبـانی که بـدانی یـا نـدانی ! خـالی از هـرتشبیه و استعـاره و ایهـام … تنهـا یکــ جملـه برایـت خـواهـم نوشت : دوستت دارمــ خاص ترین مخـاطب خـاص دنیـا ! . . تو تغییر نور را در آسمان تماشا می‌کنی من چشمهای تو را . . . . . همه مرا با خنده ی بلند میشناسند بیچاره بالشم با گریه های بیصدا . . . . . خوش میگذره مال قدیم بود ، الان دیگه فقط خوشیم که میگذره . . . .

. مدتهاست که بی دلیل ترکم کرده ای ، نمیدانم دلت از من سرد شد یا که سرت جایی دیگر گرم شد . . . خیابانهای تنهایی دلی ولگرد میخواهد و اوازم بدون تو سکوتی سرد میخواهد برایت مرده بودم تا برایم تب کند قلبت….ولی حتی نپرسیدی دلت همدرد میخواهد؟؟ . . نخستین چکه ناودان احساسم را در قالب کلامی از جنس گلهای یاس میریزم و آن را به آسمان نیلوفری دل زلالت برای شاد بودنت هدیه میکنم . . . . . حوصله ات که سر میرود با دلم بازی نکن من در بی حوصله گی هایم با تو زندگی کردم . . . . .

چه زیبا گفت مترسک ، وقتی نمی شود به سمتت آمد ، همین یک پا هم اضافی است . . . زخم های دستم را میبندند و میگویند چرا با خود چنین کردی ؟ ولی افسوس کسی زخم بزرگ دلم را ندید تا بگوید چرا با تو چنین کردند ! . . مهربان چگونه از یاد میروی ؟ وقتی که بر صخره ی وجودم کتیبه ای ؟ . . کشیدنِ انگشتــان کشیـــده تو روی گــونـــه هــای من لــــذتی انـــکار ناپـــذیر است من دنبـــال بهــانـــه می گــــردم تـــا آسوده دستـــان شفـــابـــخش تو را در دست بگیــــرم . . . . . دلم قهوه میخواهد از همانهایی که برای آشنایی با اصرار مرا به آن دعوت میکردی نه از این قهوه هایی که در تنهایی سر میکشم . . . . .

میترسم کسی بوی تنت را بگیرد ، دلت را بشنود و تو خو بگیری به ماندنش چه احساس خط خطی و مبهم ایست این عاشقانه های حسود من . . . . . تــو از آن هــایـی هستــی کــه فکــر بـه تــو ، دیــدن تــوست و دیــدن تــو فکــر تــو . . . . . زندگی چرخش واژگان است ، یکی به جرم تفاوت تنهاست ، یکی به جرم تنهایی متفاوت . . . دلم برای لمس نگاهت سخت دلتنگی میکند ، به کدامین بهانه حواسش را پرت کنم ! . . روزی که با تو شروع نشود اصلا نمی ارزد به شب برسانی اش . . . . .

 زن : دوستت دارم شوهر : منم دوستت دارم زن : ثابتش کن ، داد بزن تا همه دنیا بفهمن شوهر : کنار گوشش زمزمه میکند دوستت دارم. زن : چرا آروم برام زمزمه میکنی؟ شوهر : چون تو همه دنیای منی

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مهر 1393ساعت 15:47  توسط admin34 

این روزهای من

ایـن روزهــا....
دروغ گفتــــن را خــــــوب یـاد گرفتــــــــــه ام
حــال مـ ــن خــــــــوب است
خــوبِ خــوب
فقـط زیــــاد تا قسمتــی هــــوای دلــ ــم طوفــــانی
همــراه با غبـــارهـای خستگـــــــــــــی ست
و فکـر مـی کنـــم
ایـن روزهـــا...
خــدا هـم از حـــرف هـای تکـــ ــراری مــ ــن خستـــه است
چـه حــس مشتـرکـــی داریــم مــ ــن و خـــدا
او...
از حــرف هـای تکـــ ـــراری مــن خستـــه است
و مـــن...

از تکـــ ــرار غـــــم انگیــز روزهــــایم...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام تیر 1393ساعت 12:49  توسط admin34  | 

زیباترین جملات عاشقانه جدید

مجموعه : اس ام اس عاشقانه

fun258_www.jahaniha.com_

میگذرد روزی این شبهای دلتنگی ، میگذرد روزی این فاصله و دوری، میگذرد روزهای بی قراری و انتظار ، میرسد همان روزی که به خاطرش گذراندیم فصلها را بی بهار ، و از ترس اینکه بهم نرسیم شب تا صبح را اشک میریختیم

 

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥جملات عاشقانه♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم تیر 1393ساعت 19:51  توسط admin34  | 

شعرهای عاشقانه زیبا

شعرهای عاشقانه,اشعار عاشقانه

من تمـــــام شــــــــعرهایم را
در وصــــــــف نیامدنت ســـــــــــــروده ام !
و اگر یــــــــــک روز ناگهـــــــــــان ناباورنه ســــــــر برسی


دســـــــــت خالی ,حیرت زده
از شاعر بودن استعفا خواهم داد!
نقــــــاش میشوم
تا ابدیت نقش پرواز را
بر میله های تمام قفس های دنیـــــــا
خواهـــــــم کشید.
شعرهای عاشقانه,اشعار عاشقانه
دل من هرزه نـبـود …
دل من عادت داشـت ، که بمانـد یک جا !!!
به کجا ؟!
معـلـوم است ، به در خانه تو !
دل من عادت داشـت
که بمانـد آن جا ، پـشـت یک پرده تـوری
که تو هر روز آن را به کناری بزنی …
دل من ساکن دیوار و دری
که تو هر روز از آن می گـذری .
دل من ساکن دستان تو بود
دل من گوشه یک باغـچه بـود
که تو هر روز به آن می نگری
راستی ،دل من را دیدی…؟!
شعرهای عاشقانه,اشعار عاشقانه
برای ان عاشق بی دل می نویسم که حرمت اشکهایم را ندانست
برای ان مینویسم که معنای انتظار را ندانست،
چه روزها و شبهایی که به یادش سپری کردم
برای ان مینویسم صابون کوسه آر پی که روزی دلش مهربان بود
می نویسم تا بداند دل شکستن هنر نیست
نه دگر نگاهم را برایش هدیه میکنم ، نه دگر دم از فاصله ها میزنم
و نه با شعرهایم دلتنگی ها را فریاد می زنم
می نویسم شاید نامهربانی هایش را باور کند
شعرهای عاشقانه,اشعار عاشقانه
کاش می دانستیم که زندگی با همه وسعت خویش
محفل ساکت غم خوردن نیست
حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نیست
زندگی خوردن و خوابیدن نیست
زندگی حس جاری شدن است
زندگی کوشش و راهی شدن است
از تماشاگر اغاز حیات
تا به جایی که خدا می داند
شعرهای عاشقانه,اشعار عاشقانه
کاش می شد باردیگر سرنوشت از سر نوشت
کاش می شد هر چه هست بر دفتر خوبی نوشت
کاش می شد از قلمهایی که بر عالم رواست
با محبت, با وفا, با مهربانیها نوشت
کاش می شد اشتباه هرگز نبودش در جهان
داستان زندگانی بی غلط حتی نوشت
کاش دلها از ازل مهمور حسرتها نبود
کاین همه ای کاشها بر دفتر دلها نوشت
شعرهای عاشقانه,اشعار عاشقانه
برنیامد از تمنای لبت کامم هنوز
برامیدجام لعلت دردی آشامم هنوز
شعرهای عاشقانه,اشعار عاشقانه
به بهارم نرسیدی به خزانم بنگر
که به مویم اثر از برف زمستان من است
شعرهای عاشقانه,اشعار عاشقانه
شیشه ی پنجره را باران شست.
از دل من اما ٬
چه کسی نقش تو را خواهد شست؟
آسمان سربی رنگ٬
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ.
می پرد مرغ نگاهم تا دور٬
وای ٬باران ٬
باران٬
پر مرغان نگاهم را شست.
شعرهای عاشقانه,اشعار عاشقانه
بوسه ام را می گذارم پشت در
قهرکردی , قهرکردم , سر به سر
تو بیا , در را تماما باز کن
هر چه میخواهی گن کاسمارا برایم ناز کن
من غرورم را شکستم , داشتی ؟
آمدم , حالا تو با من آشتی؟
شعرهای عاشقانه,اشعار عاشقانه
عشق یعنی پاکی و صدق و صفا
خود شناسی حق شناسی از وفا
عشق یعنی دور بودن از خطا
بنده بودن خلوت دل با خدا
عشق یعنی نفس را گردن زدن
پاک و طاهر گشتن روح و بدن
عشق یعنی صیقل زنگار دل
دیدن اسرار غیب در جام دل …..!
شعرهای عاشقانه,اشعار عاشقانه
در حضور خارها هم می شود یک یاس بود
در هیاهوی مترسک ها پر از احساس بود
دست در دست پرنده
بال در بال نسیم
ساقه های هرز این بیشه ها را داس بود
کاش می شد حرفی از “کاش می شد”هم نبود
هرچه بود احساس بود و عشق بود و یاس بود
شعرهای عاشقانه,اشعار عاشقانه
کاش می دیدی چه کردی با دلم
با دل بیچاره ی بی حاصلم
حرفهایت، بوی شب بو داشتند
در درون سینه ام گل کاشتند
آه، پس کو،کجاست آن عشق ناب
حرفهای بی ریای آفتاب
دل به تو دادم ولی آه و فغان
از منو سادگی و این مردمان
من چه کردم با تو ای نا مهربان
چین سزاوارم غم شد ای امان
من کجایم کنج این زندان اسیر
تو کجایی از بر این طعمه سیر
شعرهای عاشقانه,اشعار عاشقانه
کجایی در شب هجران که زاری های من بینی؟
چو شمع از چشم گریان اشکباری های من بینی
کجایی ای که خندانم زوصلت دوش می دیدی
که امشب گریه های زار و زاری های من بینی؟
شعرهای عاشقانه,اشعار عاشقانه
اگه بگم که قول می دم تا همیشه باهات باشم
اگه بگم که حاضرم فدای اونچشات بشم
اگه بگم توآسمون عشق من فقط تویی
اگه بگم بهونه ی هر نفسم تنها تویی
اگه بگم قلبمو من نذر نگاهت می کنم
اگه بگم زندگیمو بذر بهارت می کنم
اگه بگم ماه منی هر نفس راه منی
اگه بگم بال منی لحظه ی پرواز منی میشی
برام خاطره ی قشنگ لحظه ی وصال میشی
برام باغبون میوه های تشنه وکال میشی
برام ماه شبای بی سحر میشی
برام ستاره ی راه سفر ولی بدون هرجا باشی یا نباشی مال منی
بدون اگه برای من هم نباشی عشق منی
شعرهای عاشقانه,اشعار عاشقانه
ای عشق ، که عطر یار ما را داری
رنگ دل بی قرار ما را داری
ما را به نگاه نازنینش بفروش
بفروش که اختیار ما را داری
شعرهای عاشقانه,اشعار عاشقانه
تو مرا بردی به شهر یادها،
من ندیدم خوش‌تر از جادوی تو،
ای سکوت ای مادر فریادها
گم شدم در این هیاهو گم شدم،
تو کجایی تا بگیری داد من؟
گر سکوت خویش را می‌داشتم،
زندگی پر بود از فریاد من!
شعرهای عاشقانه,اشعار عاشقانه
باید که لهجه کهنم را عوض کنم
این حرفِ مانده در دهنم را عوض کنم
یک شمعِ تازه را بسرایم از آفتاب
شمع قدیم سوختنم را عوض کنم
هرشب میان مقبره ها راه می روم
شاید هوای زیستنم را عوض کنم
بردار شعر های مرا مرهمی بیار
بگذار وصله های تنم را عوض کنم
بگذار شاعرانه بمیرم از این سرود
از من مخواه تا کفنم را عوض کنم
من که هنوز خسته باران دیشبم
فرصت بده که پیرهنم را عوض کنم
شعرهای عاشقانه,اشعار عاشقانه
اما تو بگو «دوستی» ما به چه قیمت؟
امروز به این قیمت، فردا به چه قیمت؟
ای خیره به دلتنگی محبوس در این تنگ
این حسرت دریاست تماشا به چه قیمت
یک عمر جدایی به هوای نفسی وصل
گیرم که جوان گشت زلیخا به چه قیمت
از مضحکه دشمن تا سرزنش دوست
تاوان تو را می‌دهم اما به چه قیمت
مقصود اگر از دیدن دنیا فقط این بود
دیدیم، ولی دیدن دنیا به چه قیمت
شعرهای عاشقانه,اشعار عاشقانه
از زندگی از این همه تکرار خسته ام
از های و هوی کوچه و بازار خسته ام
دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه
امشب دگر ز هر که و هر کار خسته ام
دل خسته سوی خانه ، تن خسته می کشم
آوخ … کزین حصار دل آزار خسته ام
بیزارم از خموشی تقویم روی میز
وز دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام
از او که گفت یار تو هستم ولی نبود
تنها و دل گرفته و بیزار و بی امید
از حال من مپرس که بسیار خسته ام…
شعرهای عاشقانه,اشعار عاشقانه
یک نظر در خود بیافکن کیستی ؟
عاشقی مستی خماری چیستی ؟
جام هستی را بزن بر نیستی
هرچه هستی با مرامی بیستی !
شعرهای عاشقانه,اشعار عاشقانه
منم تنهاترین تنهای تنها
و تو زیباترین زیبای دنیا
منم یلدای بی پایان عاشق
تو بودی مرحم زخم شقایق
نگاهت را پرستم ای نگارم
فدای تار مویت هرچه دارم

شعرهای عاشقانه,اشعار عاشقانه

منبع : کلیشه

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم خرداد 1393ساعت 21:4  توسط admin34 

توو روزایی که دلها سرد و تنگه

برای عاشقا دنیا چه سنگه

همیشه توو قفس مونده صداشون

مسیرِ سبزِ رویاشون قشنگه

قلم توو دستشون میشه هویدا

برای مشقشون یک درسه اینجا

بُروزش میدن و سرفصل میشه

همه ایمانِ این یاران زیبا

هنوزم با همین حسی که دارن

توو جولانِ بلا مشغول کارن

میگن میشه بمونی تووی میدون

واسه اینکه همیشه فکرِ یارن

چقدر تنها میشن وقتی که هستن

چقدر زیبا میشن وقتی که نیستن

ندای قلبشون ضربان عشقه

توو درسِ عاشقی دلدارو مستن

رها بودن براشون عین وصله

همیشه توو نگاشون این یه اصله

کتاب اعتقاد و مذهب و دین

نوشتاری برای یار و وصله

به درگاه خدا با یادِ توو دل

یه ردّی مونده از اعجازِ مشکل

همه عقل و دل و جونا دلیله

برای واپسین معراج و حاصل

برای مهربون میراثِ این تن

شریکِ همزبون رویای روشن

شعارِ حک شده بر روی دیوار

خدای آسمون ناجی بَرزَن....!

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم خرداد 1393ساعت 20:54  توسط admin34  | 

منه خسته و شکسته، چی بگم از این همه درد
بی تو همدمی ندارم، توو اتاق ساکت و سرد

منه بی تابِ اسارت، تووی بند انفرادی
داره می پوسه وجودم، بسکه دل نداره شادی

هنوزم به یادته دل، دلی که مست و خرابه
همه خاطرات شیرین، واسه اون یه حسه نابه

یادِ اون روزای شیرین، منو تو یه مایی بودیم
دوتایی با قصّۀ شب، طرح عاشقی میساختیم

تو می گفتی از یه عشقی، تا ابد همیشه باشه
بینمون یه وصل زیبا، آسمون سیاه نباشه

چشم تو تمامِ من بود، غزلی واسه سرودن
لبِ تو صدای من بود، مَثلی برای بودن

با نگاه روی ماهت، خودمو رها می دیدم
برای حضور عاشق، مهمونِ خدا می دیدم

حالا که ازم تو دوری، بودنت برام مثاله
زمونه مرادِ من نیست، دیدنت برام وصاله

شایدم برات مهم نیست، دردی که توو سینه دارم
تو شدی شریک دیگه، قسمتی که پینه دارم

حالا این سزامه امروز، غمِ بی تو بودنِ من
آخرین کلامِ من بود، عشق تو واسه سرودن

تووی جادۀ زمونه، نقطه ای برای دیدن
همینم واسم سرشته، پرِ پروازِ رسیدن.....!!

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم خرداد 1393ساعت 20:54  توسط admin34  | 

بنشين، مرو، چه غم كه شب از نيمه رفته است

بگذار تا سپيده بخندد به روي ما

بنشين، ببين كه دختر خورشيد ،صبحگاه

حسرت خورد ز روشني آرزوي ما

بنشين، مرو، هنوز به كامت نديده ايم

بنشين، مرو، هنوز كلامي نگفته ايم

بنشين، مرو، چه غم كه شب از نيمه رفته است

بنشين، كه با خيال تو شب ها نخفته ايم

بنشين، مرو، كه در دل شب، در پناه ماه

خوش تر ز حرف عشق و سكوت و نگاه نيست

بنشين و جاودانه به آزار من مكوش

يكدم كنار دوست نشستن گناه نيست

بنشين، مرو، حكايت وقت دگر مگوي

شايد نماند فرصت ديدار ديگري

آخر، تو نيز با منت از عشق گفتگوست

غير از ملال و رنج از اين در چه مي بري

بنشين، مرو، صفاي تمناي من ببين

امشب، چراغ عشق در اين خانه روشن است

جان مرا به ظلمت هجران خود مسوز

بنشين، مرو، مرو كه نه هنگام رفتن است



اينك، تو رفته اي و من از راه هاي دور

مي بينمت به بستر خود برده اي پناه

مي بينمت  نخفته  بر آن پرنيان سرد

مي بينمت نهفته نگاه از نگاه ماه

درمانده اي به ظلمت انديشه هاي تلخ

خواب از تو در گريز و تو از خواب در گريز

ياد منت نشسته برابر، پريده رنگ

با خويشتن به خلوت دل مي كني ستيز

 

بانوی دل

 

ای شُکوهِ عاشقان، بانوی دل

نرگسِ شوقِ زمان، بانوی دل

غم شده مهمان تمثال وجود

مّهرُخِ هر آشیان، بانوی دل

قصّه و شعر و غزل بی تو چه سود

لیلی اشعار جان، بانوی دل

طرح روی تو مثال آسمان

نغمۀ ساز زبان، بانوی دل

پیچ و تاب زلف تو افسونگریست

سوسن روح و روان، بانوی دل

در شرارِ شهوت و شوریدگی

ناز و شیدای تو آن، بانوی دل

طرح اندام ظریف تو مرا

میبرد تا عمق جان، بانوی دل

ماهِ زیبای شبِ رویای من

مادرِ قلبِ جهان، بانوی دل

گم شده آن نیمه سیب دلم

ای فروغ جاودان، بانوی دل

خانه از عطر تو محشر میشود

مظهر مِهرِ نهان، بانوی دل

واژگانِ لغتِ دلدادگی

آیۀ ذوق بیان، بانوی دل

با نبودِ تو کنار نام عشق

میشوم برگ خزان، بانوی دل

هر سجودی با نشانه زنده است

قبلۀ هفت آسمان، بانوی دل

قدرِ اندوه دلِ ما را بدان

شاهبانوی جهان، بانوی دل...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم خرداد 1393ساعت 20:52  توسط admin34  | 

هان اي پدر پير كه امروز

مي نالي از اين درد روانسوز

علم پدر آموخته بودي

واندم كه خبر دار شدي سوخته بودي

افسرده تن و جان تو در خدمت دولت

قاموس شرف بودي و ناموس فضيلت

وين هر دو ، شد از بهر تو اسباب مذلت

چل سال غم رنج ببين با تو چها كرد

دولت ، رمق و روح تو را از تو جدا كرد

چل سال تو را برده ي انگشت نما كرد

وآنگاه چنين خسته و آزرده رها كرد

از مادر بيچاره من ياد كن امروز

هي جامه قبا كرد

خون خورد و گرو داد و غذا كرد و دوا كرد

جان بر سر اين كار فدا كرد

هان ! اي پدر پير

كو آن تن و آن روح سلامت

كو آن قد و قامت

فرياد كشد روح تو ، فرياد ندامت

علم پدر آموخته بودي

واندم كه خبر دار شدي سوخته بودي

از چشم تو آن نور كجا رفت

آن خاطر پر شور كجا رفت

ميراث پدر هم سر اين كارهبا  رفت

وان شعله كه بر جان شما رفت



دودش همه بر ديده ما رفت

چل سال اگر خدمت بقال نمودي

امروز به اين رنج گرفتار نبودي

هان اي پدر پير

چل سال در اين مهلكه راندي

عمري به تما شا و تحمل گذراندي

ديدي همه ناپاكي و خود پاك بماندي

آوخ كه مرا نيز بدين ورطه كشاندي

علم پدر آموخته ام من

چون او همه در دام بلا سوخته ام من

چون او همه اندوه و غم آموخته ام من

اي كودك من مال بيندوز

وان علم كه گفتند مياموز

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم خرداد 1393ساعت 20:51  توسط admin34  | 


سکه زندگی من شیر ندارد

اما همین خطی که مرا به تو

وصل میکند را دوست دارم...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1393ساعت 23:7  توسط admin34  |